
من
سالهای سال مُردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم ...
تو می توانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری ؟
قیصر امین پور
سالهای سال مُردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم ...
تو می توانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری ؟
قیصر امین پور
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/09/12 توسط مهرزاد

امشب نمی شود که با تو باشم
نمی شود هیچ کجا باشم !
کشتی هایی آورده ام
با بادبانهایی بنفش
قطارهایی که تنها
در ایستگاه چشمان تو می ایستند !
و هواپیماهای کاغذی
که تنها با نیروی عشق تو پرواز می کنند...
کاغذ و مدادهای شمعی را آورده ام
و تصمیم دارم
تمام شب را بیدار بمانم
با کودکی هایم !
نزار قبانی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/09/12 توسط مهرزاد

گلی را اگر میچینید
گیاهی میمیرد
زیرا یک بار
فقط یک بار خواب تبر را میبینند
حالا آمدهاید به خاطر چیدن گل سرخ
ساقه نازک گل سرخ
به خاطر کندن گل سرخ اَره آوردهاید؟
چرا اَره؟
فقط به گل سرخ بگویید تو:هی !تو
خودش میافتد و میمیرد
کشتن یک نوزاد که زهر نمیخواهد
با کلاشینکف که پروانه شکار نمیکنند
فقط به مادرش بگویید که شیر ندهد به یک قنداق
و پروانه را بگذارید لای تکههای یخ ...
بیژن نجدی
گیاهی میمیرد
زیرا یک بار
فقط یک بار خواب تبر را میبینند
حالا آمدهاید به خاطر چیدن گل سرخ
ساقه نازک گل سرخ
به خاطر کندن گل سرخ اَره آوردهاید؟
چرا اَره؟
فقط به گل سرخ بگویید تو:هی !تو
خودش میافتد و میمیرد
کشتن یک نوزاد که زهر نمیخواهد
با کلاشینکف که پروانه شکار نمیکنند
فقط به مادرش بگویید که شیر ندهد به یک قنداق
و پروانه را بگذارید لای تکههای یخ ...
بیژن نجدی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/09/11 توسط مهرزاد

بر سه شنبه برف مي بارد
برف پاکن ها
دست تکان مي دهند.
بر سه شنبه برف مي بارد.
دست تکان مي دهيم:
- " خداحافظ... "
برف پاکن ها
از روي تو
برف سه شنبه را
مي روبند
من دست تکان مي دهم
نقش تو را پاک مي کنم
- " خداحافظ... "
بر جاده خالي برف مي بارد
و برف پاک کني
ديوانه وار
به اين سو و آن سوي جدار گلو
مي کوبد.
در گلويم بر نام تو برف مي بارد...
برف پاکن ها
دست تکان مي دهند.
بر سه شنبه برف مي بارد.
دست تکان مي دهيم:
- " خداحافظ... "
برف پاکن ها
از روي تو
برف سه شنبه را
مي روبند
من دست تکان مي دهم
نقش تو را پاک مي کنم
- " خداحافظ... "
بر جاده خالي برف مي بارد
و برف پاک کني
ديوانه وار
به اين سو و آن سوي جدار گلو
مي کوبد.
در گلويم بر نام تو برف مي بارد...
نازنين نظام شهيدي
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/09/10 توسط مهرزاد

دلگير دلگيرم مرا مگذار و مگذر
از غصه ميميرم مرا مگذار و مگذر
با پاي از ره مانده در اين دشت تبدار
اي واي ميميرم مرا مگذار و مگذر
سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ
دل بر نميگيرم مرا مگذار و مگذر
بالله که غير از جرم عاشق بودن اي دوست
بي جرم و تقصيرم مرا مگذار و مگذر
با شهپر انديشه دنيا گردم اما
در بند تقديرم مرا مگذار و مگذر
آشفته تر ز آشفتگان روزگارم
از غم به زنجيرم مرا مگذار و مگذر
يدالله عاطفي
از غصه ميميرم مرا مگذار و مگذر
با پاي از ره مانده در اين دشت تبدار
اي واي ميميرم مرا مگذار و مگذر
سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ
دل بر نميگيرم مرا مگذار و مگذر
بالله که غير از جرم عاشق بودن اي دوست
بي جرم و تقصيرم مرا مگذار و مگذر
با شهپر انديشه دنيا گردم اما
در بند تقديرم مرا مگذار و مگذر
آشفته تر ز آشفتگان روزگارم
از غم به زنجيرم مرا مگذار و مگذر
يدالله عاطفي
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/09/09 توسط مهرزاد

