شب شکستن فانوس

شبی که قصۀ فانوس و باد می گفتند
چراغ ها همه گی زنده باد می گفتند!
به جای مرثیه، دستان گران بادیه ها
سبک سرانه غزل های شاد می گفتند
منادیان که ز آسیب سنگ ترسیدند
چرا چکامۀ فتح چکاد می گفتند؟
شناس نامۀ رویش به باد رفت آن روز
که آب ها سخن از انجماد می گفتند
شب شکستن فانوس در تهاجم باد
چراغ ها همه گی زنده باد می گفتند!
واصف باختری
پی نوشت : دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد!




انگار فروشنده ای مغموم که بادکنک های خیالی اش را باد برده باشد، می نشینیم تنگ غروبی ابدی، و خیره می مانیم به سایه هایی که می آیند و می روند.