در


سلام
خداحافظ!
چيز تازه اي اگر يافتيد،
بر اين دو اضافه كنيد
تا بل باز شود اين در گم شده بر ديوار

حسین پناهی

پی نوشت : باری من هم بدم نمی آید کم کم جل و پلاسم را جمع کنم و بروم. از این دنیای حقیر مجازی که آدم های کوچک "دهکده جهانی" اش نامیده اند. از این منزلی که پاری وقت ها می شود دکان فروش احساس. احساس  را هم به هر قیمتی که بفروشی، ثمن بخس است. زیان کرده ای... می خواهم بروم و تنها از این واهمه دارم که ندانم بعد از این کجا بروم! که بعضی حرف ها (ولو رقیق شده اش) را اگر نزنم می ترسم بماند و جاگیر شود. می ترسم باد کند در گلویم و راه نفس را ببندد... شما جای بهتری سراغ دارید؟

رنگین کمون

 

مثل يک رنگين کمون هفت رنگ
سرگذشت زندگيمون رنگ رنگ
اي صميمي اي قديمي اي همقطار
در دل شب شبنم عشقي بکار
شهر شب با مردم چشمک زنش
غصه هامو ريخته توي دامنش
ازدحام کوچه هاي بي کسي
پر شده از يک بغل دلواپسي
اين منم دلواپس بود و نبود
از غم اي کاشها چشمم کبود
تا به کي از آرزوهامون جدا
با تو هستم با تو مستم اي خدا
غنچه عشقم هميشه باز باز
جانمازم تشنه راز و نياز
هم زبوني ها اگه شيرين تره
هم دلي از هم زبوني بهتره

پي نوشت : احساسم را اگر بخواهم بیان کنم در این ثانیه هایی که برایم ساعت می شوند و ساعت هایی که هرکدام یک روز طول می کشند و روزهایی که کش می آیند و تمام نمی شوند انگار٬ می شود همان فریادی... که از من نشنیدی٬ همه اش می شود همان قطره اشکی... که ندیدی.

پي نوشت ۲ : براي او كه ...

می‌نویسد و می‌خوانَد

 

دستی

دو دست

دو دستِ کوچک

که دست نمی‌زنند به چیزی

غیرِ سایه

غیرِ برف

غیرِ آتش

 

لبی

دو لب

دهانی

که باز نمی‌کند لب

به چیزی غیرِ عشق

 

پیشانی‌اش

چه کشیده است

مثلِ سفر

 

دو چشم

که اسیر می‌کنند

 

موهایی

که صاعقه می‌زند

 

صدایی

چه صدایی

مثلِ دستی

که خواب می‌کُنَد

 

تنی

مثلِ هوا

در میانه‌ی آب و آتش

تنی

که تن نمی‌دهد به چیزی

غیرِ آب و آتش

 

زنی

چه زنی

به‌خاطرش

مرد تن نمی‌دهد به چیزی

غیرِ نوشتنِ زن

تن نمی‌دهد به چیزی

غیرِ خواندنِ زن

تن نمی‌دهد به چیزی

غیرِ نشستن

در مهتابی

جایی از شهر بالاتر

از حقیقت بالاتر

 

اُنسی الحاج ـ ترجمه‌ی محسن آزرم

 

پی نوشت : حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا؟

دوبرابر شدن غصه تنهایی نیست؟!

فاضل نظری

گرد سم خران شما نیز بگذرد

 

 
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد

شعر از سیف فرغانی
 
پی نوشت : خدایا رحمتی کن...