در قطاری که می رفت

در قطاری که می رفت
دختری آوازی از عشق های نافرجام می خواند
ومن
که نفس بریده
از جستجوی تو می آمدم
تو را در آواز او یافتم
در قطاری که می رفت
چه عشق های بی سرانجامی که نمی رفت!
غلام رضوی

در قطاری که می رفت
دختری آوازی از عشق های نافرجام می خواند
ومن
که نفس بریده
از جستجوی تو می آمدم
تو را در آواز او یافتم
در قطاری که می رفت
چه عشق های بی سرانجامی که نمی رفت!
غلام رضوی

و اكنون ناگزیرم از جدایی
پس آرام باش آرام ، ای قلب من
چشم فروبستن بر همه عشق ها
چه بسیار دردناك است مرا
ناگزیرم به اندوه و درد و دریغ
زانكه دیگر نخواهمشان دید
پس آرام باش ، آرام ای قلب من
جان های پیوند یافته با مهر و وفا
هنگام فراق ، هم نشین درد ِ جانكاه اند
**هر گاه فرو می روم در اندیشه ی ِ
ساعات ِ خوش روزهای ِ طلایی عمرم
زخم هایم به خون می نشینند ، دیگر بار و
دیگر از بسیاری اندوه و درد
مرا هیچ امید بهبود نیست.**
لیك مانده است مرا ، تسلای ِ خاطری بر جا
كه بس پر فروغ است و روشن و پاك
تا آن دم كه دو روح ، عاشق هم باشند
هیچ فاصله ای جدایشان نتواند كرد ز هم
نه شوربختی و نه درد و نه رنج
ما را از هم جدا نتواند كرد
آه ای اعتماد ِ پاك ِ شریف ...
فردریش نیچه

سرانجام باورت میکنند
باید این کوچهنشینانِ ساده بدانند
که جُرمِ باد ... ربودن بافههای رویا نبوده است.
گریه نکن ریرا
راهمان دور و دلمان کنار همین گریستن است.
دوباره اردیبهشت به دیدنت میآیم.
خبر تازهای ندارم
فقط چند صباحِ پیشتر
دو سه سایه که از کوچهی پائین میگذشتند
روسریهای رنگین بسیاری با خود آورده بودند
ساز و دُهل میزدند
اما کسی مرا نمیشناخت.
راهمان دور و دلمان کنار همین گریستن است
خدا را چه دیدهای ریرا!
شاید آنقدر بارانِ بنفشه بارید
که قلیلی شاعر از پیِ گُلِ نی
آمدند، رفتند دنبال چراغ و آینه
شمعدانی، عسل، حلقهی نقره و قرآن کریم.
حیرتآور است ریرا!
حالا هرکه از روبرو بیاید
بیتعارف صدایش میکنیم بفرما!
امروز مسافر ما هم به خانه برمیگردد.
سید علی صالحی
پی نوشت : برای شازده کوچولو ....

كفشهایم كو؟
كفشهایم كو؟
چه كسی بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر
شب خرداد به آرامی یك مرثیه از روی سر ثانیهها میگذرد
و نسیمی خنك از حاشیه سبز پتو خواب مرا میروبد
بوی هجرت میآید:
بالش من پر آواز پر چلچلههاست
صبح خواهد شد
و به این كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد
باید امشب بروم
من كه از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود
كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد
هیچ كسی زاغچهیی را سر یك مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یك ابر دلم میگیرد
وقتی از پنجره میبینم حوری
- دختر بالغ همسایه -
پای كمیابترین نارون روی زمین
فقه میخواند.
چیزهایی هم هست، لحظههایی پر اوج
(مثلا" شاعرهیی را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت
و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
كه به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
كه درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بیواژه كه همواره مرا میخواند
یك نفر باز صدا زد: سهراب
كفشهایم كو؟
كفشهایم كو؟
سهراب سپهری
پی نوشت: دانلود دكلمه بسیار زیبا و خاطره انگیز شعر سهراب با صدای استاد احمدرضا احمدی
پی نوشت ۲: امروز سالروز درگذشت قیصر امین پور بود شاعری که خیلی زود از میان ما رفت

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم!
زنده یاد حسین پناهی