در قطاری که می رفت

در قطاری که می رفت
دختری آوازی از عشق های نافرجام می خواند
ومن
که نفس بریده
از جستجوی تو می آمدم
تو را در آواز او یافتم
در قطاری که می رفت
چه عشق های بی سرانجامی که نمی رفت!
غلام رضوی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۲۹ ساعت توسط مهرزاد
|
انگار فروشنده ای مغموم که بادکنک های خیالی اش را باد برده باشد، می نشینیم تنگ غروبی ابدی، و خیره می مانیم به سایه هایی که می آیند و می روند.