نیچه

و اكنون ناگزیرم از جدایی

پس آرام باش آرام ، ای قلب من

چشم فروبستن بر همه عشق ها

چه بسیار دردناك است مرا

ناگزیرم به اندوه و درد و دریغ

زانكه دیگر نخواهمشان دید

پس آرام باش ، آرام ای قلب من

جان های پیوند یافته با مهر و وفا

هنگام فراق ، هم نشین درد ِ جانكاه اند

 **هر گاه فرو می روم در اندیشه ی ِ

ساعات ِ خوش روزهای ِ طلایی عمرم

زخم هایم به خون می نشینند ، دیگر بار و

دیگر از بسیاری اندوه و درد

مرا هیچ امید بهبود نیست.**

لیك مانده است مرا ، تسلای ِ خاطری بر جا

كه بس پر فروغ است و روشن و پاك

تا آن دم كه دو روح ، عاشق هم باشند

هیچ فاصله ای جدایشان نتواند كرد ز هم

نه شوربختی و نه درد و نه رنج

ما را از هم جدا نتواند كرد

آه ای اعتماد ِ پاك ِ شریف ...

 

فردریش نیچه  ‌‌‌‌