مرا هیچ امید بهبود نیست...

و اكنون ناگزیرم از جدایی
پس آرام باش آرام ، ای قلب من
چشم فروبستن بر همه عشق ها
چه بسیار دردناك است مرا
ناگزیرم به اندوه و درد و دریغ
زانكه دیگر نخواهمشان دید
پس آرام باش ، آرام ای قلب من
جان های پیوند یافته با مهر و وفا
هنگام فراق ، هم نشین درد ِ جانكاه اند
**هر گاه فرو می روم در اندیشه ی ِ
ساعات ِ خوش روزهای ِ طلایی عمرم
زخم هایم به خون می نشینند ، دیگر بار و
دیگر از بسیاری اندوه و درد
مرا هیچ امید بهبود نیست.**
لیك مانده است مرا ، تسلای ِ خاطری بر جا
كه بس پر فروغ است و روشن و پاك
تا آن دم كه دو روح ، عاشق هم باشند
هیچ فاصله ای جدایشان نتواند كرد ز هم
نه شوربختی و نه درد و نه رنج
ما را از هم جدا نتواند كرد
آه ای اعتماد ِ پاك ِ شریف ...
فردریش نیچه
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۱۵ ساعت توسط مهرزاد
|
انگار فروشنده ای مغموم که بادکنک های خیالی اش را باد برده باشد، می نشینیم تنگ غروبی ابدی، و خیره می مانیم به سایه هایی که می آیند و می روند.