نوبهار است در آن کوش که شاغل باشی

نوبهار است در آن کوش که شاغل باشی
نه که لیسانس بگیری و همش ول باشی
من نگویم که کنون با که بگرد و چه بِکش
پسرم از تو بعید است که عاقل باشی!
اغنیا اصل کباب و فقرا بوی کباب
صرفه آن است که در فکر فلافل باشی
طرح امنیت نگذاشت شوی سرگرم و
لااقل قاطی اوباش و اراذل باشی!
کاش می شد بروی بار دگر سربازی
توی خدمت عقب کسب فضائل باشی
چند سالی تو بگردی پی بابا ننه ات
گاه چون هاچ و حنا، گاه تو چون نِل باشی
نشنوم اینکه پیِ جنس مخالف رفتی
یا که بر جنس موافق متمایل باشی!
دخترم قحط رجال است و همه میترشند
سعی کن صاحب سرمایه و خوشگل باشی
زشتی ات گر ژنتیکی ست، مخور غم باید
شاهد معجزه پَن کک و ریمِل باشی
آنقدر عشوه بریزی و بمالی تا که
همه جا تابلو و نقل محافل باشی
بنشین بر لب جو، منتظر یارانه
بلکه با طرح تحوّل، متحول باشی
روزگاران غریبی است، همه گرگ شدند
نکند تکّه جامانده پازل باشی
عباس احمدی
پی نوشت : سال نو بر تمامی دوستان مبارک
پی نوشت ۲ : - انسان، قفسیست که در آن بلبل خداوند، زندانی است... بین ما و مضمون بهار، رابطه ی تزدیکیست. عمده این است که آدم رگ خواب بیداریش را تشخیص بدهد.
انگار فروشنده ای مغموم که بادکنک های خیالی اش را باد برده باشد، می نشینیم تنگ غروبی ابدی، و خیره می مانیم به سایه هایی که می آیند و می روند.