دستانم بوی گل می داد

دستانم بوی گل می داد
مرا گرفتند
به جرم چیدن گل
به کویر تبعیدم کردند
و یک نفر نگفت
شاید گلی کاشته باشد
سینا به منش
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۲/۱۸ ساعت توسط مهرزاد
|

دستانم بوی گل می داد
مرا گرفتند
به جرم چیدن گل
به کویر تبعیدم کردند
و یک نفر نگفت
شاید گلی کاشته باشد
سینا به منش
انگار فروشنده ای مغموم که بادکنک های خیالی اش را باد برده باشد، می نشینیم تنگ غروبی ابدی، و خیره می مانیم به سایه هایی که می آیند و می روند.