بدون نام

باد که می آید
خاک نشسته برصندلی بلند می شود
می چرخد در اتاق
دراز می کشد کنار زن .
فکر می کند
به روزهایی که لب داشت ...
پی نوشت : مادامی که در گیره ی عشق جایی نگرفته ای، سوهانی نمی خوری. هرچه این گیره محکم تر شد، این سایش و فرسایش زیادتر می شود. فمن قوی ایمانه و کثر عمله، کثر بلاؤه. صراط - علی صفائی حائری
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۲/۲۶ ساعت توسط مهرزاد
|
انگار فروشنده ای مغموم که بادکنک های خیالی اش را باد برده باشد، می نشینیم تنگ غروبی ابدی، و خیره می مانیم به سایه هایی که می آیند و می روند.